بکجا بايد رفت؟
جاده جاريست و مرا ميخواند
دلم آواز سفر دارد
کاش ميشد بروم
چمداني دارم پر سوغاتي درد
هيچکس..هيچ کجا منتظر من نيست
چشم من مات بر جاري جاده
که غروب ميرسد از راه
بکجا.....بايد رفت؟؟؟؟؟؟
چمداني که پر از سوغاتي درد است را
به چه کس بايد داد؟
چمدانم در دست در هواي رفتنم
که شب ميرسد و جاده را ميبلعد
پر....پرواز ندارم در شب
با دو بال زخمي و تني در زنجير
شب سياه ميشود ساکت و سرد
جاده اي پيدا نيست
روي تکرار زمان ميمانم
و بدستم چمداني.....پر سوغاتي درد
جولاي 1999